قواعد نگارش خبر برای تلویزیون

  نگارش خبر برای تلویزیون شاخصه هایی دارد که ضرورتا نمی توان قواعد روزنامه ای را برای ارزیابی آن در نظر گرفت. و یا اگر صحبت از نگارش های جدید تلویزیونی باشد، نمی توان عنوان سخت یا نرم خبر را برآن گذاشت. آنچه که در تلویزیون غالب است، تصویر است و اطلاعات تصویری؛ بنابراین به قرینه سبک های نرم خبر و سخت خبر در رسانه های مکتوب، باید عنوان های معادلی را برای آن در تلویزیون ابداع کرد. من بر این باورم که عقب ماندگی ما در بخش تحولات تصویری خبر بدلیل اتکای سنتی دست اندر کاران تلویزیون بر دانش روزنامه نگاری در ایران است. حال آنکه تلویزیون ابزار کار و زبان  خود را می طلبد. چون اطلاعات ما در تلویزیون از جنس تصویر است، پس در مقوله نرم یا سخت خبرباید بر تصویر سخت و نرم تاکید داشت و معیاری سنجش تلویزیونی را برای ارزیابی محصولات خبر تلویزیونی ملاک قضاوت قرار داد. البته از حق نگذریم که تحولات  سال های اخیر در تلویزیون مدیون رونق "روزنامه نگاری توسعه" در ایران بوده است، که در بهترین شرایط باز برای تلویزیونی ها چیزهای زیادی، کم دارد. همزمانی انتشار روزنامه های متنوع  در دهه ی گذشته با نوسازی شکلی و تا حدودی محتوایی بخش های خبری تلویزیون، شاهد مثال خوبی برای آن است که این تغییرات در تلویزیون تکاپویی بود برای رسیدن به پای رقیب حرفه ای تلویزیون یعنی روزنامه. مطالعه اجمالی سیر تحول اخبار تلویزیون ایران نشان می دهد، تلویزیون بدلیل رقیب نداشتن، نهایتا روزنامه های داخلی را رقیب خود می داند، حال آنکه مبنای رقابت این رسانه اولا تلویزیون و دوما تلویزیون های برتر است.

حال یک سوال پیش می آید و آن اینکه اگر واقعا تلویزیون متکی بر تصویر است پس چرا باید برای نگارش اخبار تلویزیونی وسواس به خرج داد؟ من پاسخ را در همان تصویر یاقته ام. چون در تلویزیون تصویر بر متن غالب است برای همراهی با آن باید بار بیشتری را بدوش بکشد و مخاطب هم از ما انتظاری جز این ندارد. شاید ساده گرفتن نگارش تلویزیون برای این است که آن را خیلی جدی نگرفته ایم. به همان میزان که دوره های  آموزشی برای ویرایش متن های خبر در تلویزیون برگزار می شود، به هیچ عنوان به مقوله آموزش قواعد اصولی اخبار تلویزیونی که زیبا یی شناسی تصویری فقط یکی ازآنهاست، توجهی نمی شود.(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

شهر فرنگ ما!

                                 هر چه هست از قامت ناساز ناموزون ماست

شهر فرنگ ما از نگاه دیگران. بدمون نیاد! این هم یک جور یاد داشت نوشتنه از سفر یک آلمانی.برای ما عادیه که چند جوره باشیم ولی برای آدم های توی دنیا هم کمی عجیبه - هم دشوار...بخونید به یکبارش می ارزه.من هیچی حذف نکردم.راحت بخونید.

زندگی در تهران خیلی با حاله!
تهران پر از ساختمان های بلند و بزرگراه است. در نگاه اول شبیه برخی دیگر از شهرهای بزرگ است که آدم دلش نمی خواهد در آنها زندگی کند. در حالی که در حاشیه جنوبی تهران، کوچ کنندگان از شهرها و روستاها برای خود خانه های غیرقانونی ساخته اند، در شمال ثروتمند تهران و در کنار قوطی کبریت های کوچک و چهارگوش، ویلاهای مجللی قرار دارند که......

 فاصله میان تئوری حکومت اسلامی و زندگی روزمره، میان آن چه مردم در تهران در زندگی خصوصی عمل می کنند و آن چه به طور رسمی باید تظاهر کنند، هرگز نمی توانست بزرگتر از این باشد. کمی پس از ریاست جمهوری احمدی نژاد و به ویژه پس از اعلام اینکه جمهوری اسلامی سوار بر «قطار بدون ترمز» شده است، لحن رسانه های اروپایی از جمله ژورنالیست های آلمانی زبان (آلمان، اتریش و سویس) نسبت به رژیم حاکم بر ایران تغییر یافت و خود را با خطی که بین حکومت و مردم ایران تفاوت می نهد (سیاست آمریکا) هماهنگ ساخت. از جمله روزنامه آلمانی دی ولت Die Welt (۱۴ آوریل) می نویسد: ایران چیزی غیر از آنچه هست که فکر می کنیم چرا که رژیم ملایان تصویر غلطی از ایران ارائه می دهد. مردم ایران آزادمنش، آرامش طلب و البته همواره در جستجوی کالاهای غربی هستند. گای هلمینگر Guy Helminger نویسنده متولد لوکزامبورگ در چهارچوب پروژه «دیوان غربی – شرقی» (کتاب مشهور گوته شاعر آلمانی که ستایشگر حافظ بود) مدتی در ایران بسر برد و هر چقدر دلش خواست آبجو نوشید. گزارش هلمینگر را از این سفر می خوانید:

پیش از سفر در کافه ای با دوستی پشت بار نشسته بودیم. او در حالی که گویی دستی نامرئی چهره اش را چین و چروک انداخته بود با تأکید روی کلمه «کجا» پرسید: «کجا می خواهی بروی؟» جواب دادم: «تهران». سرش را تکان داد. یک آبجوی دیگر سفارش داد و در حالی که آن را روی بار به سویم سر می داد گفت: «بنوش که ممکن است آخرین آبجویت باشد!» (بقیه را در ادامه مطلب ببینید)

ادامه نوشته

وحدت ملی در تصویر تلویزیون

اگر قائل به قدرت تصویر در تلویزیون باشیم، تصویر چیزی نیست جز اطلاعاتی که در کادرتلویزیون ارائه می شود. بخشی از آن صرفا تصویری است وبخشی از آن هم شامل اطلاعات مکتوبیست که روی تصویر می آیدِِ- از جمله لوگو(نشانه شبکه یا بخش خبری یا یک برنامه) و انواع زیرنویسها و رو نویس هایی که با امکانات فنی و گرافیکی مدرن با بیش از هزار مدل روی تصویرحک می شود. یادم هست که از حدود هفت سال پیش به نکته ای برخوردم که همیشه برایم آزار دهنده بوده است. نکته ای که در پوشش تلویزیونی مراسم ملی نظیرروز قدس و۲۲ بهمن بیشتر از روزهای عادی خود را نشان می دهد و آن هم پخش تصاویر ارسالی مراکز استانها با لوگوها و طرح و نام شبکه های استانی از شبکه های ملی است. چیزی که بخاطر  رقابت مراکز در نمایش لوگوهایشان در رسانه ملی- بعنوان بخشی از گزارش کار کمی آن ها - در سالهای اخیر به بی نظمی شدیدی کشیده شده است. (بقیه در بخش ادامه مطلب)

ادامه نوشته

ماسوله ی خراسان

نوزدهمین روز بهمن را بخوبی بخاطر می سپارم چون با خاطرات یک سفر زمستانی در جمع دوستان در یک ییلاق کوهستانی قدیمی در اطراف مشهد گذشت. جایی در جنوب غربی این شهر و پس از طرقبه  و شاندیز. ییلاقاتی در بیست کیلومتری مرکز مشهد که روزگاری چهره قدیمی و روستایی داشت و اکنون که  از شهر شدنش گذشته و اهالی اش دنبال شهرستان شدن آن هستند دیگر چهره قدیمی ندارد و بیشتر به بستنی های خوشمزه اش معروف شده است که زمستان هم بازارش گرم است.بیشتر آنان باغ دارند و سیب محصول غالب باغ های آن هاست. در کنگ... زندگی با تمام سردی زمستان کمرنگ اما گرم جاری بود. بازی بچه ها و رفت و آمد اهالی و ...هرچند کوچه ها خلوت بودند ولی کرسی خانه ها شلوغ بود. در تابستان که مناظر زیبا و چشم نوازی میزبان مسافران است بیشتر از بیست هزار نفر از اهالی و وابستگان آنجا - شهرهای اطراف، بویژه مشهد را ترک کرده و به روستای خود باز میگردند تا تابستان را آنجا سپری کنند. پنج ساعتی طول می کشد تا تقریبا بیشتر از پانزده کیلومتر که از طرقبه به سمت غرب بروی جایی که در آنسوی کوههای بینالود نیشابور قرار دارد "کنگ" را ببینی (نصف روز پیاده روی تا نیشابور راه است). یک دهستان آباد که در این فصل یخبندان بیش از دو هزار سکنه دارد. میانگین سنی آن ها حدود هفتاد و پنج سال است. مردمی مهربان و مهمان نواز، بویژه که مهمان کدخدای آن ها باشی، که ما بودیم.چیزی که در این گشت نیمروزی ما به چشم خورد سنگ قبور گذشتگان این روستا بود. روی سنگ قبرها که ظاهری ساده داشت بطور نمادین و با خط و شکل هایی سن و جنس و سال فوت و علت مرگ صاحب قبر نگاشته شده بود و این علامت ها برای اهالی ده معنای کاملی داشت حتی می گفتن فلان آدم چه شخصیتی داشته است؟! روز مرده است یا شب؟!

به تازگی شنیده ام کار مطالعات مقدماتی کنگ به عنوان میراث فرهنگی خراسان رضوی به پایان رسیده است و بزودی کارهای اجرایی آن که خدمتی به حفظ این روستای پانصد ساله است آغاز خواهد شد.اگر می خواهید در ذهن خود جایی را شبیه "کنگ" پیدا کنید ماسوله گیلان را بیاد آورید - ولی بزرگتر. اگر هم دوست دارید همین الان باعکس های زیر به ماسوله خراسان بروید.. در اینجا: عکس های من 

 

 

ازدواج یا سکوت

برای همه مفیده ...کوچیک و بزرگ.مجرد و متاهل باور کنید: ( با اجازه ا رتباط...)

قانونهاي طلايي براي ازدواجي موفقاگر می خواهید ازدوجی پردوام و سعادتمند داشته باشید، به اطرافتان کمی نگاه کنید تا با زوج هایی با سن و سال بیشتر از شما که ازدواجی موفق داشته اند آشنا شوید. و زمانی که زوج هایی موفق که 50 سال از ازدواجشان می گذرد صحبت می کنند، فقط گوش کنید.عزیزی با ارائه لیستی که شامل 10 دستور العمل برای داشتن یک زندگی شاد است و توسط زوج خوشبختی که پنجاهمین سالگرد ازدواجشان را از سر می گذرانند نوشته شده است، ما را در این راه کمک کرده است. ببینید شما چه تعدادی از این قانون ها را در زندگیتان اجرا می کنید.1- هیچوقت هر دو در یک زمان عصبانی نشوید. 2- هیچوقت سر همدیگر فریاد نزنید مگر وقتی که خانه تان آتش گرفته باشد.3- اگر قرار است یکی از شما در یک بحث پیروز شود، بگذارید که آن برنده همسرتان باشد.4- اگر می خواهید انتقاد کنید، این کار را با عشق انجام دهید. 5- هیچوقت اشتباهات گذشته را دوباره وسط نکشید.6- از همه دنیا به خاطر همسرتان بگذرید.7- تا بحثی را به سرانجام نرسانده اید، به خواب نروید.8- سعی کنید حداقل روزی یکبار حرفهای محبت آمیز به شریک زندگیتان بزنید.9- اگر خطایی مرتکب شده اید، آن را بپذیرید و عذر خواهي کنید.10- به یاد داشته باشید که برای منازعه همیشه دو نفر لازم است.
کسی می گفت تفاوت یک ازدواج موفق با یک ازدواج ناموفق در این است کــــه در مورد دوم بـعضی حرفها ناگفته می ماند. بنابراین این راهنمای ازدواج را با کلمات حکیـمـانــه اُدگن نَش به پایان می رسانیم:
"بـرای اینکه جام شراب زندگیتان همیشه لبریز ازعشق باقی بماند، میـبــایست زمانی که حق با شما نیست، خطایتان را بپذیرید و زمانی که حق با شماست، سکوت اختیار کنید

شبکه های تی وی ایران در اینترنت به هم ریخته

صدای خیلی از ایرانی هایی که شبکه های رادیو تلویزیون ایران رو در خارج از کشور از طریق اینترنت می بینند در دو هفته اخیر در اومده و گله مند هستند. این چندمین مطلبه که در این باره دیدم... اون جوری که من می دونم بیش از سی درصد ایرانی هایی که با ایران ارتباط دارند برنامه های تلویزیون و رادیو رو از اینترنت دریافت می کنند. اونهایی که رفتن می دونن. کافیه سفری به خارج از ایران داشته باشید یا مدتی رو در اونجا باشید. این امکان به هیچ وجه رضایتمندانه نیست. لا اقل من شخصا هیچ وقت نتونستم در سفر از این امکان برای ارتباط با ایران استفاده کنم چون اینقدر سرعت و سرویس دهی ضعیفه که آدم از خیرش میگذره. خواستین اطلاعات بیشتری رو بدونید از دلتا و امید بگیرید:امید .این هم سایت اینترنتی سیماhttp://www2.irib.ir/tv/

                                      

کنداکتور مطلوب - یک

 

 ( در قسمت دوم نموداری از نتایج مطالعه شخصی ام از صد و بیست بسته خبری تلویزیونی پخش شده از خرداد تا آبان را تقدیم می کنم)

هر طور که کنداکتور را بچینیم، مخاطب کنداکتور خود را برمـی دارد.

 فـن و فوت کوزه گـری خبرتلویزیون، در کیفیت ارائه محصول نهایی و طرح یک بسته خبریست. یا به تعبیری "دانش حرفه ای، مدیریت محتوایی، خلاقیت هنری، ذائقه سیاسی و تحلیلی هدایت کننده یک بخش خبری در تلویزیون را می توان در کنداکتور یک بخش خبری یافت. کنداکتور یا طرح اجرایی پخش خبر- از سنتی ترین شیوه ها گرفته تا مدرن ترین مدل های پخش خبر- یعنی اتاق های فرمان دیجیتالی که بصورت آنلاین با سرورهای مرکزی در تحریریه ها متصل بوده و همه مراحل تولید و پردازش و تدوین خبر در آن ها بصورت غیر خطی و همزمان انجام می شود، طرح اجرایی و نقشه کاری موسوم به کنداکتور را دارند که راهنمای عمل کارگردان و عوامل استودیوئی در رژی خبراست.مخاطب با ورود به یک بخش خبری خود را در مجموعه ای می بیند که می تواند دست به انتخاب بزند و درنهایت کنداکتوری را مطابق با علایق و سلیقه های شخصی اش در ذهن خود بچیند. بدیهیست که به تعداد هر بیننده می تواند کنداکتور پیشنهادی وجود داشته باشد. گاهی یک مخاطب نظرش در باره چیدمان بسته خبری با ما نزدیک است و کاهی نظری کاملا عکس دارد.                  

                                

مثلا می گوید این خبر باید اول می آمد یا آن خبر باید پایین تر قرار می گرفت و یا حتی می گوید خبری که پخش می شود ارزش خبری نداشته است...مخاطب با این ارزیابی خیلی سر انگشتی خود و مقایسه کنداکتور بخش خبری باکنداکتورذهنی اش، به آن بخش نمره می دهد. حال هر قدر کنداکتور یک بخش خبری پاسخگوی سلایق متنوع تری باشد کنداکتور مطلوب و مناسب تری ازآب در می آید.

فراموش نکنیم که بیننده ما هم می داند، بعضی از خبرهای مهم می تواند در پایان یک بخش خبری بیاید؛ یا برای چه یک خبر را قبل یا بعد از یک خبر دیگر گذاشته ایم! پس باید "همه چیز" را در نظر گرفت و در این "همه چیز"، مهندسی یک بسته خبری یعنی: " کیفیت اخبار و گزارش ها، داستان نویسی خبری ، ادبیات خبر وکیفیت اجرا و همچنین غنای تصویری" شکل می گیرد که الفبای کارپخش خبر در تلویزیون است...الفبایی که با رعایت مصالح ضروری و یا غیر ضروری می تواند یک خبر تاثیر گذار یا یک خبر ضعیف را ارائه کند. چون این بیننده است که می بیند و قضاوت می کند و کنداکتور مطلوب خود را خبر جستجو می کند. مطمئن باشید اگرناراضی باشد کانال های زیادی برای دیدن دارد.

کوئیلو

همیشه یک سوال بود برای من که چرا اینترنت و صفحات وب نتونستن جای کتاب رو به هیچ وجه بگیرن؟!دلایل روانی - اجتماعی و شخصی فراوانی داره ولی مصاحبه سی ان ان با کوئیلو نمونه خوبیه از ابتکار این نویسنده "همه مسلکی" آمریکای لاتین که خلاقیت و تبهر خاصی برای تبدیل افسانه های جهانی به زبون روز دنیا برای مشتری های پر و پا قرص خودش داره...کیمیاگر او را خیلی ها بر گرفته از داستان معروف دفتر ششم مثنوی معنوی مولوی خودمون می دونند. کوئیلو هم این رو رد نمیکنه و به این کارش افتخار می کنه. بخونید مصاحبش با سی ان ان رو در داووس سوییس.

"فراهم كردن امكان دسترسي خوانندگان به نسخه اينترنتي رايگان كتاب هايم، موجب افزايش فروش و متفاوت شدن آن ها شده است."
پائولو كوئليو در جريان برگزاري مجمع جهاني اقتصاد در داووس، در توضيح اين كه چرا فكر مي كند ارائه نسخه هاي اينترنتي كتاب ها، به فروش بيش تر آن ها منجر مي شود به سی ان ان، گفت: مطالعه كتاب در رايانه واقعا دشوار است به همين دليل، مردم ابتدا نسخه هايي از آن را پرينت مي گيرند، اما وقتي داستان كتاب مورد علاقه شان قرار بگيرد، پس از مطالعه ٣٠ يا ٤٠ صفحه از آن، اقدام به خريد نسخه منتشر شده كتاب مي كنند. بسياري از ناشران آثارم در كشورهاي مختلف تلاش كردند تا اين كتاب ها را از سايت خارج كنند. آن ها فكر مي كنند اين اقدام به ضرر من است؛ اما نمي دانند كه اين كار مورد پسندمن است.http://www.paulocoelho.com/engl

ادامه نوشته

کشف ظرفیت نهفته

"كنترل اعتياد يك كار پيچيده است و هرگز نمي توان آن را به صفر رساند اما چندي پيش يك ظرفيت نهفته در كشور براي كنترل اعتياد كشف كرده ايم كه مطمئن هستيم به كمك آن مي توانيم اعتياد را در جامعه ايران مهار كنيم و آن نيروي عظيم و پر انگيزه مردمي و سازمان هاي مردمي است." این بخشی از اظهارات جناب سردار احمدی مقدمه که من منظورشون از ظرفیت نهفته رو نفهمیدم! می تونید این خبر رو از روزنامه خراسان بخونید: روزنامه خراسان

خبر تکراری

یک خبرتکراری که مشتری نداره ولی صداش خیلی بیشتر از اینه که به گوش می رسه! جواب یک تاریخ بی تعادلی- یک تاریخ بی تعادلیه دیگه است. باید بتونیم یاد بگیریم با غنای تربیتی و فردگرایی مثبت نگاه جنسیتی رو مبنای غالب انتخاب های قرار ندیم... مركز پژوهشهای مجلس با ا ارائه تحليلي هشدار داد كه  با توجه به روند فعلي چنانچه افزايش حضور زنان و دختران در دانشگاه ها متناسب با توانايي جسماني و وضعيت رواني آنان نباشد، در آينده اي نزديك شاهد بر هم خوردن تعادل اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ميان زنان و مردان جامعه خواهيم بود كه بدون ترديد اين امر درون خانواده ها نيز تأثيرات مخربي بر جاي خواهد گذاشت؛ مرکز پژوهش ها 

ادامه نوشته

مدل های ارتباطی

با تشکر از جناب دکتر شکر خواه که کامنت گذتشتند و از ترجمه  کتاب خوب مدل های ارتباطی به من خبر دادند.من متن یادداشت ایشون رو آوردم. می تونید یک سری هم به سایت ایشون بزنید تا اطلاعات بیشتری از محتوای کتاب دریافت کنید:           http://younesspace.blogspot.com

مدل‌های ارتباطات ترجمه شد

کتاب "مدل‌های ارتباطات: برای مطالعه ارتباطات جمعی" اثر دنیس مک کوایل و سون ویندال توسط گودرز میرانی به فارسی ترجمه شده و به زودی توسط مرکز پژوهش‌های رادیو منتشر می‌شود.
مک کوایل و ویندال در این کتاب مدل‌های مختلف ارتباطات جمعی را به صورت شماتیک توضیح داده‌اند که در واقع هر مدل با رسم نمودار و توضیح و تفسیری قابل فهم و موجز شرح داده شده است.
کتاب مدل‌های ارتباطات در شش فصل نوشته شده‌ که فصل اول آن مقدمه مبسوطی است از نویسندگان و فصول بعد مدل‌ها را بر اساس موضوعات کلی ارتباطات دسته بندی مي‌كند. 

 

آقاگرگه و سرمای زمستون

دو تا سه هفته است که مردم مشهد که از دیر باز از حمله گرگها به این شهر داستان های زیادی شنیده اند خبرهای تازه ای می شنوند. ظاهرا این حیوون خیلی بدش نمیاد در زمستون ها سری به شهر و روستاهای اطراف بزنه تا ما قصه شنگول و منگول رو همیشه بیاد داشته باشیم.در سرمای بیسابقه اخیر چند گرگ در کوههای اطراف منطقه آب و برق در غرب مشهد دیده شدند که تعرضی نکردند.شهر کلات در شمال غربی مشهد هم در هفته اخیر از حضور اونها در امان نبوده که روستاییان این شهر موفق به فراری دادن اونها شدند. ولی خبر رو از چناران شنیدم که متاسفانه چند گرگ یک نفر رو دریدند. جالب است که منطقه ی هزار مسجد بین چناران و کلات (در شمال شرق و شمال غرب مشهد) از مناطق حفاظت شده محیط زیست جانوری در استان خراسان رضوی است. 

شبهای بلند زمستان و سردی هوا و گرسنگی می تونه علت اصلی  حمله گرگ ها باشه. نسل برخی از گونه های  گرگ در حال انقراض است که باید برای حفاظت از آن و تا حدی حفظ چرخه محیط زیست فکری بشود تا سرمای زمستان این نسل را بیشتر از این به خطر نابودی نکشاند. 

        

الگوی خواندن مطالب در وب

حركت چشم اغلب كاربران صفحات حركتي مانند حرف F را نشان مي‌دهد: دو حركت افقي و بعد يك حركت عمودي.اين كه بدانيم خوانندگان صفحات وب چطور در عرض چند ثانيه صفحات ما را مرور مي‌كنند  بسيار مهم است.كاربران وب مطالب صفحات شما را كلمه به كلمه نمي‌خوانند. آنها صفحات را مرور يا به عبارت بهتر اسكن مي‌كنند.دو پارگراف اول بايد مهمترين بخش مطلب شما باشند. بنابراين اگر خوش شانس باشيد و در ميان صفحات وب ديده شويد؛ نبايد الگوي F را فراموش كنيد تا شايد بقيه مطلب خوانده شود.           

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=33941

ادامه نوشته

هم گاف خبر ی و هم گاف تبلیغاتی درباره "راکت کاوشی"

طفلک ما مردم موشک و ماهواره ندیده که این همه ذوق کردیم!!!                                          

ساعت ده و سی دقیقه صبح دوشنبه است. در مراسمی رسمی رییس جمهور دستور پرتاب موشک حامل ماهواره امید را صادر می کند. شبکه خبر هم که بطور همزمان در دو تصویر موشک و محل حضور رییس جمهور را نشان می داد با آب و تاب این خبر رو پخش کرد ولی با گذشت چند دقیقه خبری از ارسال موشک نشد... خدایا... مثل همیشه تصویر قطع شد و تصاویری متناسب با حال و هوای انقلاب اسلامی که به نوعی این موفقیت را نتیجه تلاش های مردم و فداکاری شهدا می دانست پخش شد. خیلی خوشحال کننده بود اگر همه چیز هماهنگ می بود تا یک کار رسانه ای و تبلیغاتی خوب ثبت بشه. ولی خبری نشد و پس از انتظار ی طولانی و بعد از گذشت بیش از نیمساعت- زیر نویس"راکت کاوشگر یک به فضا پرتاب شد" به زیر نویسی با عنوان "رونمایی از موشک امید " تبدیل شد. معلوم هم نبود چرا خانم حسنی دخت اصرار داشت بر گفتن واژه "اضطراب" برای ارسال موشک ماهواره امید!

" حتما شما هم مثل ما اضطراب دارید تا پرتاب این موشک رو ببینید؟! "... شبکه خبر در سایت خبر اش هم نوشته است:"قراراست این موشك كه اكنون كاوشگر یك را به فضا پرتاب كرده است، شش ماه دیگر نیز ماهواره "امید"ساخت ایران رادرمدارزمین قراردهد."

http://www.irinn.ir/Default.aspx?TabId=15&nid=71512

وای! نه شبکه خبر خبر داشت که چه کاری در حال انجامه - نه بیننده ها! ولی کاش طوری طراحی و هماهنگی رسانه ای می شد که بیننده های تلویزیون احساس نکنند رییس جمهور هم خبر نداشته که این یک رونمایی صرف است یا پرتاب موشک حامل ماهواره؟! منتظر اطلاعات بعدی باید باشیم چون حتما صدای خیلی ها از این ناهماهنگی در میاد.طفلک ما مردم موشکو ماهواره ندیده که این همه ذوق کردیم!!! ولی اصل ماجرا رو ایرنا انجوری نوشته با یک عکس:

"راكت كاوشي از جمله مقدمات اوليه پرتاب ماهواره به مدار مي‌باشد و توسط اين راكت‌ها شناسايي محيط پروازي ماهواره‌ها قبل از پرتاب انجام مي‌شود."http://www2.irna.com/fa/news/view/line-1/8611159231124412.htm   

ولی تمام این نا هماهنگی ها از ارزش کار و زحمت پر ارج متخصصین ایرانی کم نمی کنه. 

ادامه نوشته

روزگار قریب

روزگار دیروز ما واقعا روزگار قریبه- همانطور که روزگار ما هم برای نسل فردا حتما قریب و کمی هم عجیب خواهد بود.این یادداشت استاد جوادی رو با کامنت های خوانندگان این مطلب در تابناک دوست داشتید سری بزنید ببینید.

                     

ادامه نوشته

ساعت شنی خالی

مثل همیشه خوب شروع شد و  بد تموم! همیشه برای توجیه هزار چیز هست ...دفترهای مدرسه یادتون هست. با چه تمیزی و نظم و ترتیبی شروع می کردیم به نوشتن ولی یک کم که می گذشت پایین صفحه ها بر می گشت و ...تا آخر دفتر چه وضعی که پیدا نمی کرد!
مطلبی رو در سایت تابناک دیدم که دوست داشتم تو یادداشتام بذارم با حفظ امانت کامل ( نه به مفهوم تایده - نه رد):
سريال «ساعت شني» ناگهان به پايان رسيد. در پي پخش اين سريال پرمخاطب و نسبتا قوي، فشارهايي از سوي برخي محافل و رسانه‌ها به ضرغامي وارد آمد و باعث شد تا وي اين فشارها را به ميانه باريك «ساعت شني» منتقل كند تا شيشه آن بشكند و شن‌هاي اين ساعت، پيش از موعد مقرر به پايين بريزند و سرانجام مسئله «ختم به خير»! شود.
در اين‌باره، بررسي موارد زير توسط رئيس صداوسيما كه سه سال از مسئوليتش به سرعت برق و باد به پايان رسيد، ضروري به نظر مي‌رسد.               

                      

ادامه نوشته

کلمنته

حیفه که از ورود کلمنته- مربی بعد از این! تیم ملی - بگذرم.هرچند دیر ولی می خوام توی دفتر چه یادداشتم باشه. نمی دونم اگر ما هم توی فرودگاه بودیم جو گیر می شدیم یا نه؟! فکر کنم کلمنته بیشتر از همه تعجب کرده باشه!...بخونید  http://www.persianfootball.com/forums/showthread.php?p=914619  بالاخره انتظار فوتبال ايران به سر آمد و يک مربى خارجى بزرگ و کارنامه دار پاى به تهران گذاشت. با اينکه «شفق» تأکيد داشت سرمربى اسپانيايى با علاقمندى بسيار، هدايت تيم ملى را پذيرفته است اما برخى نگران عدم حضور «خاوير کلمنته» در فوتبال ايران بودند! طبق برنامه اين مربى تراز اول جهان با پرواز ايراناير شنبه شب از طريق فرانکفورت وارد پايتخت ايران شد تا پس از بازديد از امکانات فوتبال ايران قراردادش را با فدراسيون کشورمان نهايى سازد. شنبهشب به دستور «عباس عبدالملکي» سردبير روزنامه و به همراه يکى از عکاسان روزنامه جهت تهيه گزارش به فرودگاه امام(ره) اعزام شديم اما پس از حضور در فرودگاه صحنههايى اتفاق افتاد که باعث شرمسارى اکثر خبرنگاران و عکاسان گرديد...شايد شب شنبه يکى از تلخترين، وحشتناکترين و پرهيجانترين لحظه از عمر ورزشى «کلمنته» در مراسم استقبال ايرانيان از وى رقم خورده باشد!

زندگی ادامه دارد...

زندگی ادامه دارد... حتی پس از مرگ. به زیبائی گل رز!

  

خطای تحلیل

یکی از آسیب های جدی که دست اندرکاران تولید و بویزه پخش اخبار را در رسانه های دولتی و غیر دولتی تهدید می کند، خطای آن ها در باره سطح تحلیل اجتماعی – سیاسی مخاطبان است.

دقت نظر وسواس گونه در باره انتخاب اخبار و اعمال سیاست های گفته و ناگفته  که با منافع ملی و یا منافع گروه مخاطبان صورت می گیرد، پس از مدتی بین دیدن دنیا از دریچه نگاه مخاطبان و دیدن دنیا از دید تصمیم گیرندگان پخش اخبار فاصله می اندازد. این فاصله، زمانی نگران کننده می شود که در اثر اختلاف برداشت های مخاطبان با برداشت های تصمیم گیران موسسات خبری، پایه تحلیلی نادرست از افکار عمومی شکل گیرد.این فاصله پنهان را وقتی می فهمیم که با مردم کوچه و بازار و آشنا و غریبه در باره تحلیل رویدادها صحبتی داشته باشیم.

مردمی که فکرمی کنیم چون بهتر و بیشتر از آن ها به اخبار دسترسی داریم، این اجازه را داریم که برای آن ها تصمیم بگیریم چه چیز را بدانند و چه چیز را ندانند! و به آن ها بگوییم چگونه فکر کنند و چطور به دنیا نگاه کنند! دریغ از این که ما بخاطر در گیری های کاری و دغدغه ی رعایت مصالح و منافع جور واجور مجبور به حذف برخی اطلاعات از ذهن خود هستیم که در تحلیل نهایی برای کشف حقیقت به آن ها محتاجیم.

بنظرم مخاطبان به این دلیل از سطح تحلیل واقعی تری برخوردارند که  فارغ از دغدغه های دست و پاگیر، مسائل را تحلیل می کنند و مجبور نیستند فیلتر رسمی در برابر ذهن خود برای دریافت اطلاعات و تحلیل آن قرار دهند. برای پر کردن فاصله نگاه با مخاطب، باید هم مسیر با او به مسائل نگاه و اگر هم فکر می کنیم چیزی از دید او پنهان است، با نگاه او و همزبان با او برایش ارائه کرد. 

هزار خنده و آغاز به شوق پایانی

من از تبار تو هستم درخت تورانی

هزار دفعه شکفتم در این زمستانی

بهار مستی من بود شروع فصل نگاه

هزار لاله نشاندی به دشت ویرانی

دلیل عافیت اینک بلای جان گردید

هزار فتنه در افتاد گاه حیرانی

غزل بسی به تماشا ز راه  اشک چکید

هزار بیت شکسته نخوانده می دانی

صدای پای رسیدن میان حسرت و آه

هزار دست نیایش به زیر بارانی

به گوش همهمه پیچید کجا سفر کردی ؟!

هزار دیده پرخون ز درد هجرانی

امید همدم من بود در این فراق و وصال

هزار خنده و آغاز به شوق پایانی !!!                   (مشهد دوازده بهمن ۸۶) 

 

ادامه نوشته

ترس و آز

بهونه ای برای نوشتن این سطرها دارم که نمی تونم بگم.

کاش شما فیلم آپو کالیپتو را دیده باشید. از کارهای آخر مل گیبسون. من در فیلم او که خیلی وقت پیش دیدم ترس رو شناختم و راه های نترسیدن رو. چیزی که سخت همه ما به آن محتاجیم و همچنین حرص وآز آدمی را که بخاطرش گاهی داشته هایش رو هم از دست می ده.در قرآن(معارج 19)  به زیبایی این حس به ودیعه نهاده شده بیان شده: "إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا - انسان آزمند آفریده شده است."

 برای سرگرمی گاهی بسیاری از تصاویر اغراق گونه فیلم رو در ذهنم مرور می کنم - چون مل گیبسون شیفته  اغراق در سینماست و می خواهد همین اتفاق در ذهن بینده بیفتد. شاید مصائب مسیح  او رو هم به یاد داشته باشید- با آن شکنجه های روحی و جسمی اغراق گونه. فیلم او از پر نقد ترین فیلم های سال ۲۰۰۵هالیوود بود و بسیاری را هم به نا امیدی از او کشاند ولی بخوبی ترس و آز او رو به تصویر کشانید. متن یک دیلوگ فیلم که رییس قبیله اینکاها در آمریکای جنوبی رو در حال صحبت کردن با بچه هاش و قبیلش نشون می ده. می خوام این گفتگو یا افسانه رو اینجا بنویسم.من در این سن و سال به این باور رسیدم که: 

"هر کس به حق خودش قانع باشه و سپاسگزار حتما زیاد میاره. من این رو خوب فهمیدم که  لزوما  زیاد داشتن خوب نیست، زیاد آوردن مهمه  که آدم رو راضی می کنه." 

اشتهای بی پایان

انسان تنها نشسته بود؛ با اندوهی فراوان.

همه حیوانات دور او جمع شده بودند و می گفتند:"ما دوست نداریم تو را اینچنین غمگین ببینیم

- هر آرزویی که داری بگو تا برآورده کنیم."

انسان گفت: "می خواهم قدرت بینایی عمیق داشته باشم."

کرکس گفت:" بینایی من مال تو."

انسان گفت: "می خواهم قوی باشم."

پلنگ گفت: (من زورم را به تو می دهم و) "تو مثل من قوی خواهی شد."

انسان گفت: "می خواهم اسرار زمین را بدانم."

مار گفت: "من اسرار زمین را به تو خواهم گفت و نشان خواهم داد."

و بهمین ترتیب ... تا همگی گفتند و رفتند.

و درحالی که  انسان تمام هدایای آن ها را با خود داشت از آن جا رفت.

 جغد به حیوانات گفت:"آدمیزاد الان خیلی چیزها را می داند و قادر است خیلی کارها بکند…و من از این وحشت دارم."

گوزن گفت:" آدمی هرچه را نیاز داشت بدست آورد ولی آیا غمگینی اش رفع خواهد شد؟!"

جغد گفت: "نه! من درون انسان جای خالی بزرگی دیدم برای اشتهایی شگرف  که کسی و چیزی نمی تواند آن را سیر کند." همان چیزی که او را غمگین می کند و حرص  و خواهش های او را بیشتر و بیشتر...تا جایی که یک روز جهان به او خواهد گفت: "من دیگر بیشتر ندارم و چیزی برای بخشیدن به تو برایم نمانده است .

(متن انگلیسی دیالوگ رو اگه دوست دارید در بخش ادامه بخونید)

 

 

ادامه نوشته

هماهنگی

پنج سال پیش هنگام  عکاسی از مرحله پرش از دایو ده متری مسابقات شیرجه قهرمانی بارسلونای اسپانیا اتفاقی افتاد که خیلی از عکاس ها رو مبهوت کرد. هنوز از عکس این دو شناگر به عنوان یک عکس تماشایی در سایت های خبری ورزشی یاد می شه. این دو شناگر هر دو استرالیایی هستد که در یک لحظه شکار دوربین شدند.

دستان عجیب

یک خانم روستایی اندونزیایی در جنوب شرقی آسیا که سالهاست از نوعی ناهنجاری مفصلی و پوستی رنج می بره و دست های غول آسایی پیدا کرده -چند روزیه که تحت مراقبت شدید یک تیم پزشکی و تحقیقاتی از دانشگاه مریلند امریکا قرار گرفته. وزیر بهداشت اندونزی کار این تیم و وضع بیمار رو زیر نظر داره.تصویر این خانم چند وقت پیش از خبرهای تلویزیون پخش شد. من خواستم خبر تحقیقات جدید رو  گفته باشم.

تعطیلات ژانویه

باور کنید این جا دانسینگ نیست.جمعی از عشاق هم نیستند که دختران سرخپوست برای اون ها شادی بیارن... جائیه در جنوب عراق فلک زده که سربازان خسته از تلاش برای امنیت!!! در این کشور مسلمان دارن رفع خستگی می کنن. روزهایی در پایان اولین ماه میلادی... مسلمانان مرا وقتی دلی بود که با وی گفتمی گر مشکلی بود...به گردابی چو می افتادم از غم  به تدبیرش امید ساحلی بود...

موش و گربه

...اینا به هم چی میگن؟! دوست دارم نظرتون رو بدونم.

وای برف

وای! خوبه ما بعد از سی سال سرمای زمستون بی مزه رو چشیدیم که بابا بزرگ ها مون هم حس نکرده بودن.اگه این برف بیاد چی حالی می ده .دیگه کرسی واجب می شه حتما؟! اگه گفتین کجاست؟ عکس خیلی تاره است .بوی برف می ده. توضیحشو به انگلیسی گذاشتم چون می خواستم امانت داری کنم....مثلا!!! آدرسش اینه:http://www.orlandosentinel.com   

Digging out
Chelsea Yerdon from Crested Butte, Colo. shovels the front of the working establishments sidewalk wondering where to put the snow when the banks of the sidewalks are already eight feet high in Crested Butte, Colo. on Jan. 29

حاج قربان سلیمانی

من خیلی با موسیقی سر و کار ندارم ولی مثل خیلی های دیگه در این سرزمین از شنیدن موسیقی لذت می برم و به عنوان یک خراسانی از شنیدن برخی نواها و موسیقی های نواحی استان "خور آسان".درهفتمین روز از خاموشی دو تار نواز مشهور قوچانی استاد حاج قربان سلیمانی از موج خاطره ای که برپاست من هم استفاده می کنم- چون می ترسم بزودی فراموش کنم و خیلی زود این آدم از یادم برود مثل همه که فراموششان می کنیم و بعد از مرگ به یادشان می افتیم.!

به احترام "گنجینه ملی ایران" به عنوان یک خراسانی یادش را بخیر می کنم. "یادش بخیر"  . دیروز عصر فرصتی شد تا در مراسم ختم او  شرکت کنم. از شلوغی مسجد چیزی دستگیرم نشد چون بهمحض حضور چشمم به یک جمله از او افتاد که در جمع آگهی های ترحیم رنگارنگ در مجلس افتاده بود و تا آخر سرگرم همون بودم وذکر فاتحه. او به فرزند که با او در خیلی لز مجالس و جشنواره ها همراه بوده است و همخوان، وصیت کرده است: "اگر کشاورزی می کنی، اگر کاسبی می کنی،حتی اگر گدایی می کنی، باید درست باشی....راه برو، بیراه نرو، هر چند که راه پیچان بود. بازهم یادش بخیر.

                              حاج قربان سلیمانی، استاد موسیقی مقامی خراسانی

 عصر روز یکشنبه دوم بهمن در سن ۸۵ سالگی بر اثر کهولت سن درگذشت. این خواننده و نوازنده دوتار یکی از آخرین راویان بازمانده از نسل بخشیان بزرگ شمال خراسان بود و با مرگش بسیاری از داستان‌ها و روایت‌های این نسل از بین رفته تلقی می‌شود.(بخشی کسی است که نوازنده باشد ، شاعر باشد ، خواننده باشد ، سازنده ساز باشد ، حکایتها و داستان های مقام ها را خوب بداند ،بخشی باید نطاق باشد زمانی که داستانها و حکایت ها را تعریف می کند شنونده محو شنیدن باشد .). حاج قربان سلیمانی که کشاورزی شغل اصلی او بود، در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی به عنوان "گنجینه ملی" لقب گرفت و از دست رئیس جمهوری وقت نشان درجه ۲ فرهنگ و هنر دولتی دریافت کرد. او در سال ۱۳۰۲ در روستای علی‌آباد قوچان به دنیا آمد و نزد پدرش کربلایی رمضان که از نوازندگان معروف دوتار در شمال خراسان بود به آموختن این ساز پرداخت. حاج قربان ۲۴ ساله بود که پدرش درگذشت و او نزد استادان دیگر به تکمیل اندوخته ‌های خود در زمینه موسیقی پرداخت. حاج قربان از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۶۶ مدت بیست سال به دلایل مذهبی دست به ساز نزد و دوتارش را کنار گذاشت. او در این باره گفته بود: بعد از سفر حج، یک روز از یک جشن عروسى بر مىگشتم. شیخی به من گفت که من و موسیقى من نفرین شده و شیطانى اند ."از همان روز حدود ۲۰ سال دست به ساز نزدم تا روزی که شیخ دیگری موسیقی مرا موهبتی الهی خواند و تشویق به نواختنم کرد و مرا با سازم آشتی داد." حاج قربان سال‌های متمادی در جشنواره‌ های مختلف موسیقی در ایران و خارج از کشور شرکت کرد."او در یکی از دوره‌ های جشنواره موسیقی نواحی کرمان نیز به عنوان داور بخش مسابقه حضور داشت. این نوازنده و خواننده در سال ۱۹۹۱ در جشنواره موسیقی و تئاتر سنتی ایرانی در شهر آوینیون فرانسه شرکت کرد و منتقدان اروپایی به او لقب  گنج ملی“ دادند.  اجراهای متعدد حاج قربان سلیمانی در داخل و خارج از کشور ضبط شده است و چند سال پیش مجموعه دوتار و آواز او با نام استاد حاج قربان سلیمانی،‌ موسیقی شمال خراسان از سوی کارگاه موسیقی منتشر شد که در آن، علیرضا سلیمانی به عنوان نوازنده دوتار و همخوان، حاج قربان را همراهی کرده است. 

عکس تکان دهنده از یک همنوع

با اجازه از وبلاگ جناب کیارنگ علایی برداشتمhttp://kiarang.wide10.com  نمیدونم چی حسی دارید ولی من دقایقی رو با حس های متناقض به این عکس نگاه کردم و بهم ریختم!!! توضیحات ایشون در پایین عکس اومده... خدایا تو هستی و با ما حرف می زنی.گاهی با زیبایی ها و شادیها و گاهی هم با نمایش در هم ریختن یک تعادل ژنیتیکی...پاک و منزهی تو ! دوستت داریم...

 


چند عکس مستند از مرد جوان چینی که مثل همه ی ما ، غذا می خورد و از غذا خوردن لذت می برد. مثل همه ی ما بدش نمی آید که بعد از غذا ساعاتی را به چرت نیمروزی بپردازد.
وقتی تنهاست و فکر می کند، دستش را بر پیشانی می گذارد : درست مثل من و تو. او حتی اشک میریزد و گاهی نیاز دارد که روی صندلی چرخدار به گردشی کوتاه در سالن های بیمارستان بپردازد.
این جوان چینی در اثر یک لیمفدما ( فیلاریاسیس ) سیستم لنفاوی بدنش مورد حمله قرار گرقته، تمامی صورتش به گونه ای که می بینید، برهم ریخته و دفرمه شده است. این بیماری که به شکل های مختلف در خیلی از انسان ها دیده شده گاهی توسط کرم هایی که در مناطق حاره وجود دارند ، ایجاد می شود و سیستم لنفاوی را از کار می اندازد. اما پزشکان چینی در تلاش برای بهبود او و ایجاد پروتزی برای او هستند تا مثل من و شما بتواند در اجتماع زندگی کند.
 
ادامه نوشته

نرم خبر

با وجود مشغله زیاد بدلیل علاقه مندیم و کارم، کتاب نرم خبر- سخت خبریا خبر نویسی پیشرفته( نوشته: بروس دی ایتول و دیگران، ترجمه: محمد رضا نوروز پور، نشرثانیه،۱۳۸۴ )را خط به خط خواندم . بسیار کتاب خوب و مفیدی برای همه کسانیست که درگیر کار خبر در هر رسانه ای هستند. با وجودیکه این کتاب در برگیرنده نظرات محدودیست - ولی همین نظرات محدود هم آنقدر متنوع و زیاد است که آدم باید خیلی دغدغه داشته باشد تا همه را مطالعه کند.

البته من به عنوان کسی که با خبر تلویزیون سر وکاردارم موافقم که عبارت: تصویر نرم وتصویر سخت را در کار خود بکار گیرم که از جنبه های بسیاری با مقوله نرم خبر و سخت خبر در نوشتار بویژه در روزنامه متفاوت است و تلویزیونی ها باید دنبال مباحث نوین و جدی برای اقناع مخاطبان خود باشند که در برخی از زمینه ها با رسانه های دیگر از جمله روزنامه مسائل مشترک و همسانی دارد و یافته هایشان بدرد هم می خورد. 

پیشرفت اخبار تلویزیونی از یک سو به سطح سواد بصری و تحلیل بینندگان آن ها بستگی دارد و از دیگر سو به سطح سواد و دانش دست اندرکاران آن درباره خبر و شیوه های تولید پخش آن.که همگی باید نوسازی و مدرن شده و با توجه به رشد مخاطبان و دنیای پر رمز و راز تلویزیون هر روز بهتر و پویاتر شود. امیدوارم روزی فرصت جمع و جور کردن مطالبی را در این باره پیدا کنم تا هم برای خودم و هم برای همکارانم بدرد بخور باشد.

                                              

...واما دوست داشتم در باره این کتاب یاد داشتی بنویسم که انصافا با یاد داشت استاد گرامی دکتر یونس شکر خواه، که هم در برگیرنده مطالب اصلی کتاب و هم به نوعی نقد مختصری بر آن است اتلاف وقت و جسارت چیزی نیست. پس اگر کتاب را نخوانده اید مقدمه ایشان در ابتدای کتاب را در بخش ادامه بخوانید. فکر نکنم اگر علاقه داشته باشید و نیاز، وقت زیادی از شما بگیرد.

ادامه نوشته

مسافر کوچولو

بعضی کتاب ها هستند که ارزش یک بار خواندن را هم ندارند ولی بعضی از کتاب ها را یک با رو بعضی ها را هم بیشتر  و با علاقه می توان خواند. در این میان هم بخش هایی از برخی کتاب های دوست داشتنی هستند که بارها و بارها  دوست داری بخوانی و انگار هیچوقت تکراری هم نمی شوند.

کتاب "مسافر کوچولو" ی آنتوان دوسنت اگزوپری – تنها کتاب مشهوراین خلبان فرانسوی- که در سال 1943نوشته شد(65 سال پیش)؛ و مسافر قصه آن که همزمان با گذشت سال های سن من، در ذهنم بزرگ شده است؛ از کتاب های دوست داشتنی بسیاری از هم نسل های من است. نسلی که  مجموعه داستان های تخیلی هری پاتر و مدرسه جادوگری هاگوارد را نداشت و بازی های کامپوتری اکشن رنگارنگی چون: ژنرال، کربن و جی تی آی را به خود ندید. نسلی که سر به راه تر بود و بهترین کتاب های تخیلی اش را ژول ورن نوشته بود؛ مثل سفر به کره ماه یا بیست هزار فرسنگ زیر دریا و یا بهترین خواندنی هایش  مجموعه تن تن و داستان راستان و قصه های خوب برای بچه های خوب و ماهی سیاه کوچولو بود.

نمی دانم چرا همیشه مطالب کتاب مسافر کوچولو را فراموش می کنم ؟! شاید بخاطر اینکه لذت دوباره ای از  خواندن آن ببرم. این کتاب از اتفاق ها و تجربه هایی در زندگی می گوید که همه ما- چه بخواهیم و چه نخواهیم و چه بفهمیم و چه نفهمیم- در روابط انسانیمان با آن ها سروکار داریم؛ مثل عادت کردن، مثل دل بستن و دل کندن و مثل امید و نا امیدی!... یک جور حس پنهان در تمام آدم ها که ساکن زمینند و مسافر آن.

دوست دارم تمام صفحات این کتاب کوچک را برای کسانی که آن را نخوانده اند، اینجا بگذارم ولی بهتر این است که بروم سر بخش های دوست داشتنی تر آن؛ جایی که مسافر کوچولو که از سیاره دیگری به زمین آمده، با اهلی کردن و اهلی شدن آدم ها آشنا می شود. اتفاقی که اگر آن را به "عادت" تعبیر کنیم یک واژه ساده بیش نیست ولی بقول مارک تواین" چیزی نیست که آدم بتواند از دست آن بگریزد". آموختن زبان، نوشتن خط، دوچرخه سواری، رانندگی و هزاران کار و رفتار دیگر چیزهاییست که بر اثرنوعی از  خو گرفتن و عادت یاد می گیریم و کسب می کنیم. عادت به دیگران هم پدپده ارتباطی و عاطفیست که بین انسان ها، با هم (و همچنین با حیوانات و اشیاء و شرایط) رخ می دهد. انسان ها اگر به جبر زمانه و اقتضای شرایط با چیزی  خو بگیرند و عادت کنند، بیم آن می رود که با تغییر شرایط، عادت آن ها هم تغییر کند، مگر اینکه عاداتشان بر اثر شیفتگی و عشق حقیقی باشد، نه به اقتضای شرایط. که عشق حقیقی ماندگار است و بی تغییر." بیایید بر عادت هایمان نام عشق نگذاریم". چون عادت رفتنیست ولی عشق ماندنی. در این صورت است که پای یک عشق ماندن – حتی به رنج – شیرین است و گوارا.

            از دوست به دو صد جور و جفا دور نباشیم        ور نیز بیفزاید رنجور نباشیم (مولانا)

 

 و به این بهانه برگردان بخش های دوست داشتنی ای از فصل بیست و دوم کتابThe little prince  "مسافر کوچولو" یا "شازده کوچولو" را تقدیم می کنم که همراه با متن اصلی آن در بخش ادامه مطلب موجود است

ادامه نوشته

نوشتن برای تلویزیون

مدتیست که با سلیقه های مختلفی در نوشتن خبرهای تلویزیونی روبروشده ایم که نه چارچوب متن ها سنتی رایج را دارند و نه از چارچوب محکم و قابل دفاعی به عنوان خبر مدرن برخوردارند.تا جایی که در برخی از متن ها با شکستن فعل و بعضا با ادا کردن کلمات بصورت محاوره ای  زبان ناخوشایندی شکل گرفته که نه اصالت دارد نه پویایی.....

ما مي نويسيم تا نوشته ما خوانده شود و اگر قرار است برای تلویزیون و مخاطبان آن باشد باید طوری بنویسیم که دیده و شنیده شود و اثر گذار باشد.

مبنا و بهانه ی نوشتن ما در تلویزیون تصویر است و اطلاعات تصویری .در مطلوب ترین شرایط باید گفت وقتی تصویر به آخر می رسد ،نوشتن برای ارائه ی اطلاعات خبری و تحلیلی و سابقه خبر آغاز می شود.

مجموعه خبری که کمترین اطلاعات مکتوب را دارد شاید از جنبه تصویری بیشتر قابل توجه و مطلوب باشد.البته این مطلوب بودن به "سواد بصری جامعه مخاطبان" ،"سطح تحلیل آن ها"و "تصمیم گیری خبری ما" برای دروازه بانی خبر بستگی دارد.

بدیهیست  آنچه امروزه در تلویزیون اتفاق می افتد رد پائیست از آموخته ها و تجربه های دوران دیروز رسانه های ارتباط جمعی در عصر طلایی ارتباطات و دوران روزنامه نگاری یا "نوشتن برای روزنامه".

اما واقعیت چیز دیگریست و تلویزیون چیزهای دیگری می خواهد. تلویزیون به رغم ایجاد فرصت های جدید برای انتقال پیام ، دست اندر کارانش را برای "تصویر نگاری" و "نوشتن برای تلویزیون" با محدودیت های جدی روبرو کرده است .

گسترش دامنه اطلاعات ریز و درشت  در باره ی یک موضوع از سویی و تعدد و تنوع موضوعات مورد علاقه برای پخش در یک زمان محدود از دیگرسو، کار نگارش خبر رابرای مخاطب پر مشغله و کم  حوصله ی رسانه های دیداری و شنیداری که به انواع سایت ها و منابع خبری رسمی   و غیر رسمی دسترسی دارد، دشوار تر کرده است. تا جایی که به نظر نمی رسد ایجاد بخش های خبری مختلف و حتی ایجاد شبکه های خبری هم توانسته باشد کمک خیلی زیادی به جلب "مخاطب موثر" برای ما کرده باشد و فقط قوت لایموتیست برای رسیدن به منازل بعدی در دنیای حقیقی ارتباطات.                                                                    

با من موافقید که گفتار و لحن مجری برای ارائه ی خبرهای تلویزیونی باید متناسب با ادبیات کلامی در تلویزیون باشد؟ چیزی که مرز "نوشتن برای روزنامه" و "نوشتن برای تلویزیون" را شکل می دهد و برای مخاطب کاملا قابل تشخیص است. مثل بار عاطفی کلمات که افراد به عنوان یک مهارت همزمان با زبان آموزی و معاشرت، در ارتباطات اجتماعی خود و در مسیر جامعه پذیری می آموزند و کسب می کنند. (ادامه 

در روزهای بعد)