اشک
عکس: حمید حامدی ـ مولتی پلای
حرمت نگه دار ...گلم، دلم
اشک هایی را که خون بهای عمر رفته ام بود
داد خود را به بی دادگاه خود آورده ام
همین.
نه
از کفر من نترس
کافر نمی شوم هرگز
زیرا به نمی دانم ها ی خود ایمان دارم
انسان و بی تضاد؟؟
...
شک دارم به ترانه یی که
زندانی و زندانبان هم زمان زمزمه می کنند
آری....گلم....دلم
حرمت نگه دار
که این اشک ها خون بهای عمر رفته ی من است
سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
و همیشه گریه می کرد
بی مجال اندیشه، به بغض های خود
تا کی مرا گریه کند
تا کِی و به کدام مرام بمیرد
شادروان حسین پناهی صدای او
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۸۷ ساعت ۳:۱۰ ب.ظ توسط حمید حامدی
|
سلام بر شما