مشارکت سیاسی و رسانه ملی
مسئله این نیست که چرا بر اساس نظرسنجی ها، مشارکت سیاسی و مدنی دردوره های اخیرانتخابات با افول همراه بوده است؛ مسئله اینست که چرا این اتفاق- که برای تحلیلگران هم خیلی دوراز پیش بینی نبود- خیلی زود در مسیر توسعه ونوسازی سیاسی ایران پس ازانقلاب رخ داده است؟
آمار منتشره وزارت کشور درباره سطح مشارکت در کشور واستان ها- که تقریبا یکسان است - نشان می دهد که پس ازپایان دوره دوم انتخابات ریاست جمهوری حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی درانتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری سال 72 ، سید محمد حاتمی از اردوگاه اصلاح طلبان با 79.85 درصد مشارکت و بیش از بیست میلیون رای به کاخ ریاست جمهوری در خیابان پاستور راه یافت. این رقم با میزان مشارکت دوره ششم یعنی 50.66 درصد، گواه بیش از بیست وهشت درصد رشد در مشارکت است.
اما همین میزان مشارکت برای دور دوم ریاست جمهوری خاتمی در سال76، بابیش ازپنج درصد کاهش به 74.45 درصد می رسد که به نسبت دور دوم، طبیعی می نماید. اما کاهش میزان مشارکت با از بین رفتن هیجان سیاسی دوران هشت ساله اصلاحات برای دور نهم انتخابات ریاست جمهوری نیز ادامه پیدا می کند و به 62.66 درصد می رسد که نسبت به آغاز روی کار آمدن دولت اصلاحات 17.19 درصد کمترمی شود.(البته این رقم ازکمترین میزان مشارکت سیاسی در انتخابات مربوط به دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی یعنی رقم 50.66 درصد، هنوز بالا تراست.)
با این پیش فرض که : درنگاه آمار، از سال 72 تا 80 مشارکت سیاسی سیر نزولی داشته است؛ می توانیم آنرا درمقایسه با مشارکت سیاسی پس ازجنگ، قابل بررسی دانسته و یک پدیده سیاسی مهم تلقی کنیم. چیزی که می تواند بهانه مطالعه آسیبها وپاتولوژی این دوره از زمان گذار در انقلاب اسلامی باشد.
سخن قدیمی ارسطو الهام بخش ما در شناسایی گوشه ای از این آسیب خواهد بود که گفته است: "برای شناخت هر پدیده باید مراحل آغازین و رشد و تحول آن را در نظر گرفت." ولی از آنجا که در این مجال نمی توان یک سیر تاریخی را بررسید، پس فقط نگاهی گذرا می کنیم به رفتارهای کلان رسانه ملی به عنوان یک وسیله انحصاری مدیریت افکار عمومی در ایران.
· افکارسنجی
جدا از آمارهای رسمی منتشر شده، گفته می شود سیر نزولی مشارکت بطور اسمی نیز بیش از اینست.( نظر سنجی های ماههای اخیرازسوی جناح های مختلف هم موید آن است). افکار عمومی به عنوان رکن چهارم دموکراسی بی تردید ازجایگاه ویژه در نظام مردم سالار جمهوری اسلامی ایران برخوردار است و افکار سنجی می تواند نبض حیات بسیاری از پدیده ها را در جامعه سنجیده و برای تحلیل مهیا کند؛ ولی برای هر گونه داوری، نظرسنجی های موجود بدلایلی چند، قابل اعتماد نیست :
- رفتارهای سیاسی مردم در سطح کشور و در مناطق واستان ها بر خاسته از اندیشه های نهادینه شده در احزاب و گروههای فشارو نهادهایی نیست که کار کردهای حزبی و یا شبه حزبی دارند؛ بنابراین کاملا تهییجی و احساسی بوده و از پشتوانه تضارب آرا و نقد مخالفان و رقبا برخوردار نیستند. البته بااین تعریف که: احزاب به زعم سیاستمداران و فعالان سیاسی ستون فقرات دموکراسی هستند و کارکرد مهمشان مشارکت جویی گسترده آنان در انتخابات است.
- بدلیل عدم بلوغ نهادهای سیاسی و پیچیدگی های موجود در فرهنگ و خرده فرهنگ های سیاسی جامعه ایران و "لجبازی سیاسی اثبات شده مردم" در دوره های مختلف تاریخ سیاسی، انگارهر گونه "افکار سنجی" و "بازاریابی سیاسی" با ضریب خطای زیاد همراه است. کما اینکه در دوره های پنجم تا نهم انتخابات ریاست جمهوری از صندوق های رای، نام کسانی بیرون آمد که با نظر سنجی های افواهی عامه مردم اصلا همخوانی نداشت.
- موسسات و نهادهای افکار سنجی از استقلال ،مهارت و تجربه حرفه ای لازم در این باره برخوردار نبوده و اعلام نتایج ، رنگ و بوی تمایلات و گرایش های سیاسی آن ها را دارد. صرف نظر از بررسی و تحلیل اطلاعات و آمار مشارکت مردم در همه پرسی جمهوری اسلامی و انتخابات مختلف در انقلاب اسلامی ، دو دوره از انتخابات ریاست جمهوری در خاطره عامه مردم بطور نسبی مشارکت بالایی را ثبت کرده است: سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری در سال شصت، که قرعه بنام آیت الله سید علی خامنه ای افتاد و دیگری هفتمین دوره ریاست جمهوری که نام سید محمد خاتمی از صندوق ها در آمد.
· رسانه ملی
کار کرد رسانه ملی به عنوان آیینه تمام نمای افکارعمومی و بالا تر از آن به عنوان ابزار کار آمدی برای "تولید افکار" و در نهایت "مشارکت سیاسی" نمی تواند خارج از گردونه داده ها و ستاده های عملیاتی نظام عمل کند و ارزیابی شود؛ ولی مشکل اینجاست که رسانه یک ابزاراجرایی وعملیاتی نیست و نمی تواند تامین کننده و پاسخگوی مطالبات مردم از دستگاه اجرایی کشور باشد، مگردرحد پاسخگویی به نیاز شهروندان برای ارائه اطلاعات شفاف و پیگیری مطالبات آنان از نهادها و دستگاههای اجرایی به عنوان یک "واسطه" و"پیام رسان".
جامعه ایرانی با وجود رشد و آگاهی های عمومی و افزایش فرهنگ و رفتار سیاسی، اگر عقل گریز نباشد، لا اقل "احساسی" است و "اقدامش" در چارچوب قواعد بازی های سازماندهی شده و قابل پیش بینی درنهادهای مدنی نظیر گروه های سیاسی قرارنمی گیرد. حافظه بلند مدت و کوتاه مدت مردم ایران تایید می کند که نام های نا آشنای بسیاری در دوره های قبلی انتخابات از صندوق های رای بیرون آمده است که به زعم تحلیلگران، انتخاب اصلح مردم نبوده اند، یا از بد حادثه انتخاب شده اند و یا از حب یکی و بغض دیگری برگزیده شده اند. پس آنچه در پس ذهن تصمیم گیران رسانه اولویت پیدا می کند، تهییج افکارعمومی به عنوان یک عامل انگیزشی برای حفظ و افزایش مشارکت است.( البته باید توجه داشت که براساس یک اصل و باور در روانشناسی سیاسی، میزان این تهیییج باید بسیار منطقی و کنترل شده باشد چرا که باتشدید هیجان، انتظاربرای تغییر و جابجایی در جایگاه های قدرت و شخصیت ها بالا می رود.)
بی شک مشارکت فرایندی متکی به زمان است و رسانه ای که افزایش مشارکت "امروز" را وظیفه خود می داند، باید از "دیروز" ارتباط قانع کننده ای را با "مخاطبان عام و خاص" برقرار کرده باشد، تا مطمئن شود بسترهای مناسبی برای مشارکت بالا یا به تعبیری "حد اکثری" را در زمان انتخابات فراهم کرده است. ولی احساس می شود و اقعیت این نیست و باز مثل همیشه در چند روز مانده به انتخابات، صدا و تصویر چهره های غریبی دررادیو و تلویزیون شنیده و دیده می شود و محدودیت های پخش برای مصاحبه با چهره هایی که غیر از این روزها مجاز نیست، کم رنگ می شود. این نوع "استفاده ابزاری از مخاطب"، آزار دهنده است و برای "تحلیل چرایی" کاهش حضور و مشارکت قابل تامل و بررسیست.
بنظرمی رسد پدیده "رای های خاموش" که در سه دوره اخیر برای تصمیم گیران نظام نگران کننده نبوده، اکنون به یک پاشنه آشیل برای موفقیت رسانه تبدیل شده است؛ چراکه رو به افزایش است و در حال حاضرطیف های گسترده سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را با جمعیتی حدود بیست میلیون – یعنی حدودا سی درصد- واجدان شرایط رای دادن، در بر می گیرد.
قطعا برای رسانه ملی آنچه اهمیت دارد تامین حضور حد اکثریست و این اتفاق نمی افتد مگر "صاحبان رای های خاموش" از محاق در آیند و "با نشاط" پای صندوق های رای حاضرشوند.
· آسیب شناسی
با توجه به سابقه و شیوه بسیج سیاسی در انقلاب اسلامی ایران، کاهش مشارکتی که در محافل سیاسی مطرح شده، بسیار معنا دار است و سادگی پذیرش افت مشارکت در کشورهایی نظیر سوییس یا امریکا را ندارد. کاهش مشارکت در ایران اگر بسمت نافرمانی مدنی گرایش پیدا نکند، لا اقل به "بی تفاوتی" و یا به افزایش "آرای خاموش" می انجامد که به خودی خود مانع "تحرک اجتماعی" و درنهایت، "به بن بست رسیدن نوسازی" در ایران است؛ چیزی که در اندیشه برخی از وفاداران انقلاب اسلامی می تواند "استحاله" آن را هم، درپی داشته باشد. بااین دیدگاه هرانتخابات داخلی در ایران که واکنش های خارجی فراوانی نیز دارد به عنوعی رفراندم و همه پرسی برای نوع نگرش حاکم درتصمیم سازی و تصمیم گیری و اعمال سیاست داخلی و خارجیست.
کاهش مشارکت و"اقبال مدنی" پیش بینی شده برای شرکت در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری که برای تحلیلگران از قبل کاملا آشکاربود، محصولیست از ترکیب"خواسته ها ی تحقق نیافته" وهمچنین "انتظارات ایجاد شده" درافکار قشر جوان و مسن است که، کم کم رنگ و بوی یاس و سرخوردگی پیدا کرده است و در خوش بینانه ترین حالت، نشان از "نا رضایتی و بی اعتمادی" و "تاثیر گذار نبودن" در سرنوشت سیاسی آنان دارد.
نارضایتی از مواردی که درراس فهرست آن سوء مدیریت های جناحی، افزایش تورم رکودی، بیکاری فزاینده، تک قطبی شدن مطبوعات،رسانه ها وفضای سیاسی شهرها، شعارهای انتخاباتی غیر واقعی و پوچ، و بی انگیزه شدن نخبگان و ...سوال های بی پاسخی که بی توجهی به آن ها در افکارعمومی - خواسته یا نا خواسته- نوعی عوامفریبی گزنده را تداعی می کند.
البته بدورازاینها شمارزیادی از خواص وعوام به این باور رسیده اند که برای ارزیابی یک دولت، چهار سال اندک است و تغییر دولت محتاج سپری شدن دو دوره ریاست جمهوریست که بطور طبیعی وقانونا در پایان این مدت جای خود را به دولت بعدی می دهد و مشارکت عمومی چندان تعیین کننده نیست.
· با این فرض که رسانه – چه در سطح ملی و چه استانی- تنها ابزار تاثیر گذار نیست، برای افزایش اعتماد مخاطبان پیشنهاد می شود:
· یک - با پذیرش یک "ریسک" احتمالی، پای افراد و شخصیت های بنام و تاثیرگذار بر گروه های صاحب رای های خاموش - که از طیف مخالف نظام تا بی تفاوت را در خود دارد- در رسانه ملی باز شود.
· دو- با توجه به اقلیت های مذهبی متعدد و اقوام متنوع بویژه درشهرهای مرزی و حاشیه ای، نمادها وعناصری را که نشانگر وحدت ملی و قومی هستند نظیر آنچه درزمان انتخابات مورد توجه است، درهمه ی سال مورد نظر قرارگیرد تا فرایند مشارکت ملی در انتخابات روبه افزایش گذارد.
· سه- به مردم القاء شود که رسانه ملی ، جو زده و پوپولیستی نیست؛ بلکه تکثر گراست و آنانی را هم که در سایه هستند، می بیند و خواسته شان را به عنوان شهروندان جمهوری اسلامی، منعکس می کند.
· چهار- هرچند هدف، تحقق حضورحد اکثری در روز انتخابات است، به هیچ عنوان از این واژه در رسانه استفاده نشود. این فقط باید برای هدف گذاری استراتژیک در کاررسانه در ذهن مدیران باشد.
· پنج – برای اینکه القای خوبی ازسازماندهی و حضورفعالانه گروههای اجتماعی در کشور ایجاد شود، ازاحزاب و گروه هایی که به نوعی درگیر در انتخابات هستند و تنور فعالیت های انتخاباتی را گرم نگه داشته اند، یاد شود.
· شش – رسانه ملی باید عرصه جدیدی ازامکانات اطلاع رسانی در فضای چند رسانه ای و شبکه های مجازی را به عنوان "خرده رسانه های مکمل" تجربه کند و وارد حیطه هایی شود که بطور سنتی ازآن ها استفاده نمی کرده است؛ چراکه رسانه در شرایط امروز جهان فقط رادیو و تلویزیون نیست.
پیام اصلی افت مشارکت برای رسانه ملی شاید این باشد که: با سپری شدن سه دهه از عمر انقلاب اسلامی و تحول و دگرگونی در بسیاری از رفتارها و اندیشه های رفتاری انقلابیون و مخاطبان آنها در داخل و خارج از کشور، لازم است که ساز و کارهای مدیریت و بسیج افکارعمومی و تبلیغات نیز دگرگون شود. ( حمید حامدی )
سلام بر شما